-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
خطبۀ سیدالشهدا علیهالسلام در شب عاشورا و جواب اصحاب
در آن میان چو خطبهٔ حضرت، تمام شد وقـت جـوابِ هـمسـفــران بـر امـام شـد پـاسـخدهـنـده اوّل آنـان «زُهـیـر» بـود كاندر حـضورِ سبـط نـبـی در قـیـام شد كای زادهٔ رسـول! « سَـمِـعْـنـا مَـقـالِـكَ» مطلب عیان بَرِ همه از خاص و عام شد دنـیا اگـر هـمـیـشگـی و مـرگ آخـرش ما عزممان همین و نه جز این قـیام شد وآنگه «بُـریر» دادِ سخـن داد آنچـنان ظاهـر، خـلـوصِ نـیّـت او از كـلام شـد مـنّـت بـه مـا نـهـاده خـدا بـا وجـود تـو ما را ز لطف، شهـد شهادت به جام شد فخر است قطعهقطعه شدن پیش روی تو طوبی بر آن بدن كه چنـیـنش ختام شد! پـس بـهـر دلنـوازیِ فـرزنـد فــاطــمـه گـاهِ سخـن ز «نـافـع» شـیـرینكـلام شد گـفـتـا كـنون كه گـشـته گـهِ امـتحـان ما بـا رهـبـریت، مـحـنـت مـا بـیدوام شـد مـا دوسـتـیـم بـا تــو و بـا دوسـتـان تـو دشمـن به آنكه دشـمنیات را مـرام شد ما را ببر به هر طرفی خود ز شرق و غرب حبل ولایت تو، ز ما «لَا انْفِـصام» شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در شب عاشورا
عزیز فـاطـمه، ایکاش بیصدا نـشوی خدا کند که به صحرا، چو خاکها نشوی اگر سرت ز بـدن شد جدا ولی ایکاش خدا کند که به گـودی جـدا جـدا نـشوی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا علیهالسلام در شب عاشورا
امشب از این دشت و صحرا صوت قرآن میرسد حاجیان عشق فردا عید قـربان میرسد امشب از نـور خـدا لبـریـز شد آئـیـنهام مینشیند عصر فردا خصم روی سینهام امشب از یاران خود دارم سپاه مهر و ماه عصر فـردا میشوم تـنها مـیان قـتـلگاه امشبی پروانۀ شمع وجـودم زینب است عصر فردا پیکرم در زیر سم مرکب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در شب عاشورا
امشب از غـصۀ تو خواب ندارد چشمم غیر خـونـاب جگـر، آب ندارد چـشـمم عـصر فـردا چه بـلایی، سـر تو میآیـد زودتـر از هـمـه کـس مـادر تـو میآیـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت عباس علیهالسلام
رفتی از خیـمه و پا تا به سـرم میسوزد دلِ زیـنب، دلِ زنهـای حـرم میسـوزد گفتم عباس! فقط مشکِ خودت را بردار بغض کردی و از این غم سپرم میسوزد بـا لـبِ تـشـنـه، لـبِ عـلـقـمـه رفـتـی امّـا جرعهای آب نخوردی! جگرم میسوزد نیزه بر مشک زدند آبرویت ریخت زمین گُـر گـرفـتی و تـنِ شعـلـهورم میسـوزد آسمانم به زمین خورده چه بد! با صورت! سـر و پیـشـانیِ قـرص قـمـرم میسـوزد غرقِ خون «أدرک أخا» گفتی و بالای سرت مینـشـیـنـم! بـدنِ مـحـتـضـرم میسـوزد بعـدِ تو شـعـله میافـتد به سـتـونِ خـیـمه چوبِ گـهـواره! لـباسِ پـسرم میسـوزد!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت عباس علیهالسلام
تا عـمود خـیمهات افـتاد دشمن شیر شد بیکسیام را تماشا کرد و از من سیر شد جای امنی نیست خـیـمه بینگهـبانی تو ترس دشمن از حریم خیمه بیتأثیر شد آنقدر چـشم سکـینه ماند بر راهت ولی حیف که برگشتنت سقا به خیمه دیر شد راه خیمه باز شد بر غارت نامحـرمان بیپـنـاهی حـرم با داغ تو تـفـسـیـر شد شاهد حرف من اشک و روضههای زینب است ای عـلمدار حرم داغت به قـلبم تیر شد ای شجاعت دستبوس تو امیر عـلقـمه پرچـم «انّی اُحـامی» تو عـالم گیر شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بـیا که محـفـل ما بیتـو آسـمانی نیست اگر نظـر نکـنی اشک دیدگـانی نیست تو پـیـر گـریـۀ مـایی مـرا دعـائی کـن که بیدعای تو خیری در این جوانی نیست بهار بـودن من دیـدههای نـمـناک است به روضهها که ببارم دگر خزانی نیست چـقدر دوری از تو ز گریه دورم کرد برای وسعت این رزق جُز تو بانی نیست شباهـت من و تو این لـباس مِشکی شد وگرنه بهـر رسیدن به تو توانی نیست گذشت هم رمضان و گذشت هم عرفه هنوز غـرق گـناهـم غـمم نهانی نیست به دست های عـمویت بگـیر دست مرا که بهتر از تو مرا چاره و اَمانی نیست بـیـا به روضـۀ دسـتِ قَـلـم سـراسـیـمه بیا و روضه بخوان جز تو روضه خوانی نیست مگر چه بوده عمودی که بر سرش آمد که بهر ساقیِ طفلان لب و دهانی نیست ز علقـمه که میآمد حسین شَک کردند صدا زدنـد که بـابـای ما کـمانی نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت عباس علیهالسلام
پشت و پـناه خـیمه برایت دلم شکست از سوز بانگ أدرِک أخایت دلم شکست اینها جـمال حـیدریات را نظر زدند چندین هـزار تیر سویت بیخـبر زدند من ماندم و مصیبت و غم آن هم این همه با چـشـم خـیـس آمدهام سـوی عـلـقـمه رخـت سـیـاه بـر تـن افـلاک مـیکـنـم خـونابه از دو چـشم ترت پاک میکنم پیچیده در زمین و زمان عطر مُشک تو جانـم فـدای تـشـنگی و کـام خشک تو بر چـشمهای محـترمت بـوسه میزنم بر دست مانده بر علمت بوسه میزنم با نیـزههای شان جگـرت را گسستهاند با خـندههای شان کـمرم را شکـستهاند برخـیـز و التـمـاس مرا مسـتجاب کن حـداقـل نـظـاره بـه اشـک ربـاب کـن من ماندهام چگونه به سوی حرم روم اصلا بگو چگونه سوی دخترم روم؟! سقـای بـیمـثـال و قـریـنـه بـلـنـد شـو عـباس جان، به جان سکـیـنه بلـند شو منـظـومـهام بـدون قـمـر میشود نـرو بر سوی اهل خـیمه نظر میشود نرو اصـلا بـگـو چه کـار کـنم بـا قـبـیـلهام وقـتی که میروی تو کـفـیل عـقـیـلهام بایـد زنـان لـباس اسـارت به تن کـنند گـریـه برای غـارت گـودال من کـنـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت عباس علیهالسلام
چشمت شبیه بختم در خواب غم فزایی است واکن دو چشم تر را وقت گره گشایی است پلکی بزن دلـم را آزاد از این قـفـس کن مژگان چشمهایت مفـتاح دلگـشایی است یک عمر مُهر برلب چون غنچۀ خموشی گل بانگ ای برادر فریاد از این جدایی است هر زخم بر تن تو چشمی است غرق در خون هر تیر بر تن تو مژگـان در حنایی است دسـت بُــریـدهات را بـر دیـدهام کـشـیـدم بر چشم بیفروغم این دست توتیایی است هـر روزن زره را این تـیـرها شـمـردند بر قـامت بلـندت از نـیـزهها قـبایی است چیزی نمانده از تو غیر از غـبار سرخی از بار تیغ و نیزه جسمت در آسیایی است بـرخـیـز بـا نـگـاهـت آرام کـن حـرم را کشتی شکستگان را چشم تو ناخدایی است از دخـتـرم مـگـیری روزی شـانـهات را بعد از تو خار صحرا رزق برهنه پایی است بر شیـر خـوارهام نه کن بر رباب رحمی این خندههای دشمن سرشارِ بیحیای است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت عباس علیهالسلام
بیتو به خیمه رفتنِ من اولین غم است حال رقـیهام ز غـمت دومین غـم است ایـنهـا به یک کـنار، نـوامـیس، بعـد تو بیپشت و بیپـناه بمانـند، این غم است امـروز غــم زیـاد نـصـیـبـم شـده ولـی آنکه شکسته این کمرم را همین غم است اینکه پس از تو سمت حرم هجمه میبرند یک بار از یسار و سپس از یمین غم است ضربه زیاد خـوردهای و بین این همه این که شکافته سر تو تا جبین غم است زهرا که بر غم تو ز نزدیک گریه کرد از داغ تو خبر شود اُمُّ البنین غم است هـنگـام آمـدن طـرفـت دیـدنِ دو دسـت در خاک و خون کنار علم بر زمین غم است از روی نیـزه ایـنکه ببـیـنـیـم ما دو تا سیلی خورَند اهل حرم بدترین غم است توهین شمر و حرمله جای خودش ولی والله ضرب سیلیِ زجرِ لعین غم است سِنّی گذشته از من و وای از سه سالهام دندان اگر که بشکند از این سِنین غم است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت عباس علیهالسلام
آرزوی قمرت نقش بر آب است حسین بعد از این خیمۀ خورشید خراب است حسین دست عباس که افتاد حرم ریخت به هم نگرانی پس از این حفظ حجاب است حسین مشک ساقی هدف تیر و کمان ها شده است گوئیا بخت علمدار به خواب است حسین آب پاکی به روی دست ابالفضل که ریخت نـالۀ اهل حـرم وای رباب است حـسین عـرق شـرم چکـیده است ز پـیـشانی او عرق شرم چه گویم که گلاب است حسین حرف تاراج حرم در دل لشکر پیچـید گوئیا غارت این خیمه ثواب است حسین عاقـبت خـیـمۀ خـورشـید سـتونش افـتاد بعد از این ام بنین خانه خراب است حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت عباس علیهالسلام
دستی که سهم دست تو شمشیر کرده است سهم رقیه را غل و زنجیر کرده است مویـم سـفـید بود، قـدم هـم خـمـیده شد آری مـصیبت تو مرا پـیـر کرده است ماهِ هزار تکّه! شدی پخش روی خاک نیزه تو را در علقمه تکثیر کرده است در حیرتم که قدرت یک ضربۀ عمود سردار را چگونه زمینگیر کرده است بد جـور بین ابـرویت از هـم شکـافـته اصلاً تمام شکل تو تغـیـیر کرده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
ای اذان گوی حرم، شبه پیمبر چه کنم تو بگـو با غمت ای لالۀ پرپر چه کنم قدرتی نیست به زانـو که قـدم بـردارم شد زمین خوردنم امروز چو حیدر چه کنم زنـده شـد در نـظـرم یاد مـدیـنـه اکـبر شده پهلوی تو چون پهلوی مادر چه کنم غیر مـمکن شده تا بوسه بگـیرم از تو بس که پاشیده شده جسم تو اکبر چه کنم لحظۀ جمع تو یک جمع به من خندیدند با تن ریخـتـهات در بر لشکـر چه کنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
گـفـتم عـصای پـیـری بابا شوی، نشد اللهُ اکـبــری بـه اذانهـا شـوی، نـشـد من آمـدم که باز هم آغـوش هم شویم میخـواستم تو نیـز مهـیـا شوی، نشد کارَت دگر ز مرهم و دارو گذشته است چـیـدم کـنار هم که مـداوا شوی، نشد با دست خویش لختۀ خون از دهان تو بیرون کشیدهام که تو احیا شوی، نشد برخیز و باز غیرت خود را نشان بده از قـصد، عـمه آمده تا پا شـوی، نشد خـیـلی تـلاش کـردهام امـا نـمـیشـود میخواستم که روی عبا جا شوی، نشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
تشریح شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
گـرفـته بر سـر دامن سـر جـوانـش را و داده است ز کف طاقت و توانش را برای اینکه ببـیند جـوان خود را خوب نشست و پاک نمود اشک دیدگانش را صدای خـنـدهشان تا رسید نفـرین کرد ز سوز سیـنۀ خود جـمع دشـمنـانش را بـرای این که بگـوید دوبـاره یک بـابـا گرفـت خـون مـیـان لـب و دهـانـش را مـردد است که تا خـیمهها که را بـبرد تن شـریف جـوانش یا قـد کـمانـش را؟ و ساعتی پس از این روی نیزه میبیند سر عـزیز خـودش را سر جـوانش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
حــتـی تــصـوّر غــم دنـیــا بــدون تـو آتـش کـشـیـده بـر جـگـر مـا بـدون تـو چیزی بگو به خاطر بابای مضطـرت جانـش رسـیده است به لـبها بدون تو بالای پـیـکـر تو تـمـام حـسـین ریخـت چـیـزی نـمـانـده است ز بـابا بـدون تو اینکه دوباره قـامت او راست میشـود افــتــاده بـیـن شـایـد و امــا بــدون تـو وقتی توان حرف زدن در گلوت نیست ای اُف به هر چه نغمه و آوا بدون تو از نیزهای که خورده به پهلوی اطهرت افـتـاده یـاد پـهــلـوی زهــرا بـدون تـو با تیغ و نیزه جسم تو را پخش کردهاند جایی نمانـده است به صحـرا بدون تو تو میروی و بـاد سـراسـیـمـه میبـرد داغ تـو را به خـیـمـه زنهـا بـدون تو قبل از غروب بود سرش روی نیزه رفت طاقـت نـداشت مـأذنـهات را بـدون تـو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
آسمان در نظرت تیره شده چون دود است تشنگی از لب خشکـیدۀ تو مشهود است قطعه قـطعه شدنت را همگی خـندیـدند! کوفیان را ز قدیم عاطفـهها کمبـود است چه بـلایی به سرت آمـده ایـنگـونه شدی راه سینهت پسرم بسته شده مسدود است عـمهات را بـنـگـر بـا غـم انـدوه رسـیـد دشـمنت را بنگـر که چـقدر آسوده است هرچه کردم نشد از روی زمین ات ببرم قطعههای بدن توست که نا محدود است آه ای اهــل حــرم زود بـه دادم بـرسـیـد اینکه مثله شده است دار و ندارم بود است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
مجلس ختم حسین است! علی محتضر است! داغ جـان دادن اولاد به قـلـب پـدر است این علی نیست فقط احمد و حیدر هم هست روضهاش بین محرم رمضان و صفر است یا پـسـر مُـرده شـده یـا که بـرادر مُـرده هرکجا دیدی اگر دست کسی بر کمر است! پُـر شـده کـل بـیـابـان ز عـلی بن حسین این پسر دیگر ازین لحظه هزاران پسر است سر زخمش سر مولاست کهرفته به سجود پهلویش پهلوی زهراست که در پشت در است یک طرف تیغ زیاد و طرفی نیـزه زیاد یکطرف کمشده و یکطرفش بیشتر است در عـبا قطعه به قطعه علی اکبر چـیدند یا که در طشت حسن اینهمه پاره جگر است ای جـوانـان بـنی هـاشـمی آمـاده شـویـد که دگر مـوقـع تـشیـیع تن دو نفـر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
تمام غـیرت من زیر دست و پـا مـانده دوبـاره دسـت دلـم غـرق ربّـنـا مـانـده کبوترانه تو هم پر زدى و عشق شدى نگـاه حـسرت من بـین روضهها مانده براى فـاتحـهخـوانى زبـان نمیچـرخد امان بُریـده ز من باز بغـض وامـانـده زمانه بى تو عزیزم چه زود پیرم کرد زمانـه بعـد تو اصلا بـگـو چـرا مانـده ببین چه لشکر ما بى تو سوت و کور شده چـرا صـداى تو در سـیـنۀ تو جا مانده شبیه مـادرمان سیـنـهات ترک خـورده دوبـاره در غـم سخـتى قـدم دوتا مانده بـلـنـد قـامـت مـن روى خـاک افـتـادى پدر نشـسـته و یک جسم در عـبا مانده نفس بکـش پسرم تا که جان بگیرم من هـنوز روضـۀ سـلـطان کـربـلا مـانـده هـنـوز درد غـریـبـى هـنـوز تـنـهـایـى هـنـوز اشـک یـتـیـمـى بـچـهها مـانـده به وسعت هـمۀ دشت جا به جا شدهاى چگونه خـیـمه برم پـیکـرت کجا مانده بـلـنـد شـو پـسـرم تا نـبـیـنـم عـمـۀ تـو میـان حـجـمۀ یک مـشت بیحـیا مانده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
بر زمین جـز بدن پـرپـر تو نیست علی گوشهای جمع چرا پیکـر تو نیست علی نفس آهسته بکش، دور و برت لاله نکار غیر خونابه که در حنجر تو نیست علی خواستم بوسه زنم بر تن زخـمی شدهات جای سالم که ز پـا تا سر تو نیست علی عمهات هـست برای من و تو گـریه کند خوب شد کرب و بلا مادر تو نیست علی بس که تغـییر نمودی به خودم میگویم: این به خون خفته علی اکبر تو نیست، علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
گرفته دستهای خیمه دامان جوانش را علی که میرود پس خیمه داد از دست جانش را پسر طاقـت ندارد تا ببـیـند اشک بابا را پدر طاقت ندارد رفـتن سرو روانش را نوای العطش از عمق جان علقمه برخاست میان کـام بـابـا میگـذارد تـا زبـانـش را عنان مرکبش رفت از کف روح الامین بالا به دست نیزه بخشیده است انگاری عنانش را پدر بی تاب چون ابربهاری؛ اشک میریزد به چشم خویش دیده برگ ریزان خزانش را پدر از چشم هایش پیش او دُرّ نجف میریخت بشوید تا عقیق سرخ اطراف دهانش را پدرصورت به صورت میگذارد روضه میخواند پسرهم میدهد دق ؛ ذرّه ذرّه روضه خوانش را اذان ظهر معـمولا مناره اشک میریزد به روی نیزه وقتی سردهد اکبراذانش را
: امتیاز
|
























